6#
آن هم از نوع قند پهلویش و در استکان های کمر باریک...
این تابستان اما ماگ بزرگم جای آن استکانهای شیشه ای زیبا را گرفته...
هر وقت نگاهش میکنم و یا در کنار نت گردی، هم زمان با کتاب خواندن و...
به یاد روز های پر استرس می افتم...
روز های پر کاری که چشم از مانیتور بر نمیداشتم...
با یک دست ماگ را میگرفتم و با یک دست تند،تند
به این کیبورد بیچاره ضربه میزدم و تایپ میکردم ...
حالا که فکر میکنم این لیوانِ بزرگِ سرامیکی و قند دان رویِ میز بهترین همراهانم بوده اند ...
همراهِ روز های سخت...
روز های نفس گیر...