5#

قالب زیادی افتضاح است...

آهنگ را دوست دارم...

همان همیشگی...

همان که موجی از آرامش را زیره لایه درمم تزریق میکند...

+...

4#

فقط میتونم بگم چقد خوشحالم که سحر بانو رو پیدا کردم...

اونقد خوشحال که وختی به خودم اومدم گونه م از اشک شوق خیس شده بود...

3#

عطر چای به لیمو و گلاب...

نسیم ملایم و خنک تابستانی...

اعصاب خوردی هایی که از هر طرف اعصابه متزلزل مرا به بازی گرفته اند...

چه میدانم...

تهدید هایه پسری که همه ی حرف هایش باده هواس...

شیون زنِ همسایه برای مرگه فرزندش...

داد و بیداد خواهر که چه کسی وسایل مرا به هم ریخته...

ناراحتیِ مادر از دعوایش با پدر...

دوست جان که پی ام می دهد و میگوید خاله پزشکی آزاد میره من میخوام میکروب آزاد برم...

اصلا من چرا اعصاب خودم را خورد کنم...

درست است که نتیجه ی کنکور هر دو را خودم گرفتم اما میتوانم چشمم را روی همه چیز ببندم...

مثلا به من چه که سهمیه ی فرزند شاهد دوستم رتبه ی 440 هزاره دوست جان را تا چهارده هزار

آورده...

یا مثلا به من چه که خاله ی دوست جان رتبه ی کشوری اش 225 هزار بود اما با سهمیه 6680...

میتوانم چشم هایم را روی خیلی چیز ها ببندم...

و فقط عطر چای به لیمو را به شامه ام دعوت کنم

و از خنکیی که نسیم به پوسته بدنم می بخشد خوشحال باشم...

 

2#

میتونم دوباره شروع کنم...

یه شروع بدون خستگی...

یه شروع واسه یه پایان خوب...

من میتونم...

من همونیم که اراده کنم هر کاری رو انجام میدم...

+keep calm...and study hard

+:)))))))))))

1#

بسم الله...