ای کاش این بغض لعنتی نبود...

ای کاش این بی حالیِ لعنتی نبود...

ای کاش بی توانیِ لعنتی نبود...

ای کاش این بی رمقیِ لعنتی نبود...

که میتونستم بین حرفاش با صدای بلندش....

برم و تو چشاش زل بزنم و بگم چیکار کردم که الان اینجوری حرف میزنی؟

من تورو چیکار داشتم که الان میگی کاش همون روزی که به دنیا اومدی اول تو میمردی بعد من...

اما حیف...

حیف که مجبورم سکوت کنم...

باز هم سکوت...