یک آهنگ به سبکه اسپانیایی پلی کرده بود...

گفت قشنگ نیست به نظرت؟

گفتم آره...

گفت آره چی؟

گفتم آره قشنگه...

سکوت کرد...

چن دقیقه بعد داد زد یک دفعه...گفت...

تو چه مرگت شده؟

تو چرا ساکت شدی؟

تو چرا اینجوری شدی؟

چرا داری بر میگردی به یک سالِ پیش؟

تو چته آخه...

زبانم نمیچرخید جوابش را بدهم...

یک دفعه بغلم کرد...

سرم را به شانه اش چسباند و یک دفعه...

هق هق گریه...

گفت دوست دارم...

دوست دارم...اینجوری نباش....سکوت بهت نمیاد...

حرف بزن...غر بزن...نصیحت کن...فحش بده...اصلا دوباره بد دهن باش...فقط حرف بزن...

و آرام...انگار از ته گلویم صدای نامفهوم خارج شد...

گفتم...

من که ساکت نیستم...چی بگم آخه...