42#
فرقی با یک دیوانه ی زنجیر گم کرده نداری وختی از یک و نیمِ بعد از ظهر تا چهار بلند بلند
گریه میکنی و جیغ میزنی...
فرقی با یک دیوانه ی زنجیر گم کرده نداری وختی در را محکم به هم میکوبی که شیشه اش میشکند...
وختی سرت را به دیوار میکوبی...
وختی موهایت را میکشی و مشت مشت مو کفه اتاق می افتد...
اما ای کاش بپرسند چه مرگت شده...
ای کاش بدانند زنجیرت را گم نکرده ای...
و ای کاش بدانند دیوانه نشده ای...
+یه مدت که آرومم...یه دفه میریزم به هم...
++زیاد هم آرام نباش...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:47 توسط من...