185#
خیلی...
حاشیه های الکی...
حرفای به درد نخور و صد من یه غاز...
در حدی که هفته ی گذشته اصلن نتونستم خوب درس بخونم...
یک هفته واسه من یعنی طلا...
جدیدا راحت اجازه میدم که یه چیزی فکرمو بهم بریزه...
که فکرمو داغون کنه...
که تمرکزمو ازم بگیره...
اجازه نمیدم...
فردا شمبس..از همون شمبه هایی که دوست دارم...
سه شمبه از فروردین همونجوری بود که دوست داشدم...
هفته ی آخرش خراب شد...
اجازه دادم که خراب شه...
فردا شمبه ی اوله اردیبهشته....و تا عاخر باید خوب باشه...
نباید اجازه بدم به خراب شدنش...
به اینکه یه عده با حرفای به درد نخورشون هفته ها..روزها...و ثانیه هامو خراب کنن...
جمع و جور میکنم همه چیو...
ذهنمو...
اطرافمو...
آدمای اطرافم رو...
همه چیز رو مرتب میکنم...
حتی روی میزم رو...
+اینجا یه آرامش عجیبی داره...
خیلی عجیب...
+تصمیم گرفتم فحش ندم...
درست حرف بزنم :|||||
+بعدا.نوشت: فردا جمعس نه شمبه..الان خوندم مجدد فهمیدم:|